تبليغاتX
تأملات واپسین - ما و جمع غریب!
« چنان رفتار کن که گوییْ بناستْ آئینِ رفتار تو، به اراده ی تو، یکی از قوانینِ عامِ طبیعت شود » ... امانوئل کانت

۱

شیلر فقید، او که عمق اندیشه­اش کران استبداد سیاه زمانه­اش درنوردیده بود، در روزگاری که آنچنان متفاوت از زمانه ما نیست از خود می­پرسید: «در روزگاری که چیرگی سلطه در هر مسیر دیگر زندگی ریشه دوانده، آیا درست است که این با اهمیت­ترین دستاوردها [فلسفه]، به تصادف فاقد شکل سپارده شود؟» کتاب را می­بندم و گویی آه­ی کشیده باشم از خود می­پرسم، آیا درست است که در عصر انجماد فکر، اسیر و دربند شیاطین بی­فکری بود؟ جوابش را نمی­دانم  -که نمی­خواهم بدانم - اما نیک می­دانم که جز این نیز تقدیر برایمان مقدّر نفرموده است. آدمی لجباز است و هر از گاهی مقاوم. دربرابر بسیاری از اعمال که به قوه مخیله­ی خویش ناپسند بیابد دست به لجبازی و مقاومت می­زند. این هم از احوالات این روزهای من! لجباز شده­ام مثل یک بچه در مقابل حرفها و سخن­هایی که ذهنم ریشه­های کهن و هزاران ساله بر آنها می­یابد. مقاومت می­کنم و حتی اگر بر مسیر حق باشند دست به اجرای آنها نمی­زنم.

۲

 کم کم به تکامل یک منشور فکری دموکراتیک – پروِژه ذهنی که پیشتر آغاز کرده بودم – نایل می­شوم و اینکه متاسفانه چرا دموکراسی (مردم­سالاری) قواره­ی ناجوری است بر اندام ناهمگون بنی­بشر ایرانی. حالا نمی­دانم روزی روزگاری این اندیشه­ها مکتوب بشوند یا خیر اما همین قدر می­دانم مادامی که جامعه در ید تفکرات کهن اسیر مانده باشد، هیچ فکر نوین و دموکراتیکی توان اجرا شدن در کلان اجتماع نخواهد داشت. به جرأت می­توان گفت با استناد به تاریخ جمیع ممالک دموکراتیک امروز جهان، آن بازه­ی زمانی که به مردم­سالاری درغلطیدند، عصری بود که در مقابل برآیند باورهای کهن قومی و مذهبی خویش سخت ایستادند. ایرانیان که این نمی­خواهند، بهتر آنکه دموکراسی را بکل فراموش کنند و خلاص! طعامی است گویی به مزاج ما جور همی نیاید. مهمترین لحظه در مداوای بیماری شاید لحظه­ای باشد که بیمار بپذیرد سخت بیمار است. ما سخت بیماریم و اکثریت هنوز اینرا نپذیرفته است.

چاپ مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور 1389 توسط سهیل اسدی |