تبليغاتX
تأملات واپسین - شرح و تفسیری بر یک گزاره از علامه طباطبایی
« چنان رفتار کن که گوییْ بناستْ آئینِ رفتار تو، به اراده ی تو، یکی از قوانینِ عامِ طبیعت شود » ... امانوئل کانت

علامه طباطبایی در مبحث اصالت وجود و اثبات موجود بمثابه مشترک معنوی(1) می فرماید: «الوجود بمفهومه مشترک المعنوی یُحمل علی ما یُحمل علیه بمعنی واحد»(2) وجود بر هرچه که حمل شود یک لفظ است با یک معنی که اشتراک معنوی خوانده می شود و این مشترک بودن وجود "قریب من الاولیات"(3) می باشد. برای شکوفایی بحث و اینکه کلام منعقد شود با مثالی شروع کنیم:

خدا موجود است، انسان موجود است و سنگ موجود است.

محمول (موجود) در هر سه گزاره­ی متصل دارای اشتراک معنوی است چون آشکارا یک لفظ و یک معنی دارد. اما متکلمین در اینجا اشکال وارد کرده­اند که: 1- وجود همواره مشترک لفظی است و بی­نهایت معنا دارد که بر هرچه حمل شود یک معنای خاص دارد، 2- وجود که مشترک لفظی است خارج از دو حالت نمی باشد: الف- در واجب به یک معنی و ب- در ممکنات به معانی دیگر می­باشد.

فلسفه در مقام پاسخ

فلاسفه با برهان ادعا می­کنند که وجود، مشترک معنوی است و لفظی نیست.

ادله در نفی ادعای یکم (وجود را بی­نهایت معناست): اول: لزوم ثبوت فایده در هلیات بسیطه(4): اگر وجود در بی­نهایت معنی باشد آنگاه در هلیات بسیطه معنای محصلی نخواهد داشت. وقتی می­گوییم خدا موجود است یعنی خدا خداست یا وقتی می­گوییم انسان موجود است یعنی انسان انسان است که این-همان گویی است. می­دانیم که هلیات بسیطه پر از فایده است در صورتی که اگر بخواهد بی­شمار معنی داشته باشد بی­فایده خواهد بود. پس وجود، مشترک لفظی در بی­نهایت معنا نیست. ثانی: شک به موجود یا عدم شی­ء با علم بر ماهیت: گاهی ما علم بر ماهیت چیزی داریم. مثال: «فرشته جوهر تام مجرد است.» پس وجود به معنای همان ماهیت نیست. ثالث: شک به ماهیت شی­ء با علم به وجود: گاهی علم به وجود یک شی­ء داریم اما در ماهیتش شک می­کنیم. مثال: بسیاری قبول دارند که فرشته وجود دارد اما بر سر ماهیت آن شک دارند. پس وجود غیر از ماهیت است.

بنابراین چون "وجود" غیر از ماهیت است و همان ماهیت نیست (نتایج ادله­ی ثانی و ثالث) پس نمی­تواند معانی بیشمار داشته باشد. پس "وجود" نمی­تواند مشترک لفظی بر هر آنچه حمل می­گردد باشد.

ادله در نفی ادعای دوم (وجود خارج از دو حالت نیست: در واجب به یک معنی و در ممکنات به معانی دیگر می­باشد): در اینکه می­گوییم خدا موجود است یا معنایی می­فهمیم یا هیچ معنایی نمی­فهمیم که تعبیر بر تعطیل عقل می­باشد که دیگر بحثی روی آن نیست. اما می­دانیم که از این گزاره معنایی درک می­شود، حال هرکس تعبیری از آن در ذهن می­پروراند. آن تعبیر یا مشترک است با معنایی از وجود که بر ممکنات (ممکن الوجودها) حمل می­شود پس اشتراک معنوی است یا اینکه غیر از آن معناست که پس عدم است و اگر عدم باشد نفی وجود خدا (واجب الوجود) شده است که این هم نمی­شود و باطل است. پس وجود مشترک معنوی است.

این تفسیر ما بود بر گفتار علامه اما حاج میرزا هادی سبزواری (رحمة الله) حواشی غنی بر نهایة الحکمة در چهار دلیل و یک برهان ارایه کرده­اند که بابت ثقل سخن و اندک بودن مجال در این وادی معذور شدیم از ارایه آن.

نتیجه

فی الحال با دلیل و برهان مشخص شد که اشکال متکلمین وارد نبود بلکه عیان گردید که ایشان دچار مغلطه­ی آشکار «خلط بین مفهوم و مصداق» بوده­اند. چنانچه به مثال ابتدای مبحث برگردیم متوجه می­شویم که مصادیق وجود در خداوند، انسان و سنگ متفاوت است اما مفهوم وجود یکی است. اختلاف تنها در مصداق است و بس. و این نیز مقوله­ای بوده است که فلاسفه بویژه علامه طباطبایی در تعیین حدود و موازین اشتراک معنوی متذکر شده­اند. بنابراین وجود چون یک معنی و یک لفظ دارد و مانند هر مشترک معنوی دیگر مصادیق­ش متفاوت می­باشد لذا آشکارا مشترک معنوی است بر هر آنچه حمل شود و این عین سخن علامه بود.    

--------------------

اصطلاحات تخصصی:

1.   ما در فلسفه دو نوع اشتراک داریم: (لفظی / معنوی) مشترک لفظی دارای یک لفظ اما معانی مختلف است، مثل: شیر ( آب / خوردنی / حیوان) اما مشترک معنوی یک لفظ و یک معنی اما مصادیق مختلف دارد، مثل: انسان؛ دارای یک لفظ و یک معنی است اما به تعداد انسانها نیز مصادیق متفاوت و کثیر دارد.

2.      ترجمه: مفهوم وجود، مشترک معنوی است بر هرچه که حمل شود.

3.       ترجمه: نزدیک به بدیهیات

4.       هلیات بسیطه قضایایی می­باشند که در آنها محمول گزاره "موجود" یا باعث فهم موضوع می­گردد.

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388 توسط سهیل اسدی |