
سخن بالا صرفاً به این معنی نیست که هر دوی این ایدئولوژی های منحوس از معیار عقلی خالی بودند. چه بسا بسیار با موازین عقلی مدرنیته هماهنگ هم بوده باشند. لااقل محصول جهانی هستند که با قدرت تمام بر اساس سنّت شورید و یکجا نفی کامل سنتها از زندگی مردمان را فریاد کرد.
عقل انتقادی، چیزی که به واسطه آن می توان مداوماً هسته درونی تفکر را از افراط و تفریط یا انحراف و فرسایش در امان داشت، در تبیین و تکامل مکاتب فاشیسم و کمونیسم جایی ندارد. و این بزرگترین اشتباه بنیانگذاران هر دو مکتب بود که به نقد اهمیتی نمی دادند. اندیشه ای که از نقد می هراسد، از نقاط ضعف خود بی خبر است و از آنها می ترسد. وَاِلا دلیل نمی شود که از انتقاد سازنده رویگردان بود. اندیشه ای که راکد باشد، مثال مرداب است. اندیشه را اگر در متن اجتماع و زمان مورد نقد و بررسی قرار ندهیم، مسیر فرسایش و رکودش را فراهم کرده ایم. لاجرم از آن مردابی بی مصرف ساخته ایم زیستگاه جنبندگان ریز و ناقل بیماری.
مکاتبی که عقل انتقادی در رویه تکامل آنها جایی ندارد، خیلی زود مسیر عوامگرایی را پیش می گیرند و خود را از محتوای اولیه خالی می کنند. آلت دست دسیسه جویان می گردند. فارغ از اینکه روزی برای نجات آدمی آمده بودند، به سدی علیه انسانیت و حرمت بشری مبدل می گردند.
این دقیقاً مشکلی است که فقه اسلامی شریعت شیعی دهه ها با آن دست به گریبان مانده است. فقه اسلامی برای بقاء نیازمند عقل انتقادی است.