
منوچهر جمالی در رساله تحقیقی اش پیرامون شاهنامه فردوسی و آنچه را که «چگونه سرسختی پهلوانان تبدیل به کین توزی مظلومان شد؟» می نامد، در فراز چهل و نهم درباب تمایز اسلام با تشیع و ضرورت حفظ باورهای آن چنین می آورد:
«دینی که در ایران، از اسلام شکست خورد، دین حاکم بر مردم ایران بود، نه دین مردمی. دین مردمی ایران، بر دین اسلام پیروز شده است، و خواهد توانست روزی نیز خود را از دین اسلام، آزاد سازد. دین مردمی در ایران، شکلِ "سوگواری حسین" و "جوانمردی" به خود گرفت. بزرگترین کار اندیشمندان ما، بیرون آوردن این دین مردمی، از این آلودگیهایش هست، نه ضدیت با آنها.»
تفسیرش بماند بر عهده مخاطب گرانقدر. گمان کنم واضح باشد آنچه را که می گوید.
پی نوشت: از آنجا که بازار تشیع فقط در میان ایرانیان گرم بوده است و دیگر مسلمانان ممالک همجوار به صراط سنّت خود را پایبند می شمارند و همچنین آنکه ایرانیان پیش از صفویان به همان مسلک اهل سنّت پایبند بودند، چنین نظر برخی از مورخین که تشیع در حقیقت ناسیونالیسم نوع ایرانی بوده است برای دفاع از ارزشهای بومی در مقابل هجوم فرهنگی عرب و ترک، دور از واقعیت نمی نماید. تشیع، انشعابی از اسلام بحساب می آید. اما در دوره ای از تاریخ، آنگاه که کل ارض اسلام در ید قدرت ترکان عثمانی قرار داشت، صفویان که دشمن خونی آنان بودند به هر حربه ای متوسل شدند تا با تزریق مکتب و مرام خود به لایه های مختلف اجتماع ایرانی، آنرا در مقابل استحاله فرهنگی و هجوم بیگانه بیمه کنند. وظیفه روشنفکر ملی امروزی مبارزه با تشیع نیست. بلکه بارور کردن هرچه بیشتر آن به مثابه بیمه کردن آینده ملی است.