تاریخ حکام جور و ستم را چنین هشدار می دهد: هرگاه که خونی به ناحق از دستان حاکمی جائر ریخته شد، به هر قطره اش در گوشه ای از سرزمین او دلیری مردمدار برخاسته است.
چون اکثریت مصلحین و آزادگان و بزرگان ایران قرون و اعصار، اهل آذربایجان بود. یک آرمان در سر می پروراند و آن رهایی ایران و ایرانی از چنگال بیگانه و اتحاد دوباره سرزمین پارسیان بود. و معتقد بود که این مسیر جز با پس زدن چهارچوب اندیشه و مبانی دین اعراب مسلمان نمی توانست محقق شود. این باور اکثریت قاطع ایرانیان آزاداندیش در دو سده ی نخست ظهور اسلام بود. (۲) او پیرو آئین درست دینان (خرّمیان یا خرم دینان) بود که تلفیقی از مذهب زردشت و آئین مزدک بود. همزمان با خلافت مأمون (از سلسله ی بنی عباس) بسال ۱۹۵ هجری خورشیدی در آرتاویل (اردبیل کنونی) سر به قیام گذاشت. نامش بود بابک خرم دین.
بیست سال جنگید و مبارزه کرد تا که دست اعراب بیگانه از خاک پارسیان پارسا کوتاه شود. مأمون رفت و به جایش معتصم بالله بر تخت خلافت نشست. اصولاً عباسیان در مسیر چیرگی بر بنی امیه بسیار مدیون ایرانیان شدند. بی کمک آنان چنین اتفاقی در تاریخ رخ نمی داد و بعید نبود امویان برای سده های بیشتری بر امپراتوری نوظهور اسلامی حاکم بمانند. اما وقتی به قدرت رسیدند به ولی نعمت خود جفا کردند. در همان حوالی زمانی قیام بابک، سردار دیگری در طبرستان (مازندران کنونی) سر به قیام گذاشت. نامش بود مازیار.
معتصم بسیار تلاش کرد تا به دایره مقاومت بابک وارد شود. در نهایت توانست با کمک عنصر وسوسه متحد سابق او افشین را به خیانت وا دارد. یکهزار و یکصد و هفتاد و دو سال پیش در چنین روزی که دوازدهم امرداد باشد بسال ۲۱۶ هجری خورشیدی در حوالی همین خاک پارسیان پارسا به نیرنگ و حیله ی فراوان لاجرم به دام افتاد و از ارمنستان دست بسته به سامرا فرستاده شد. معتصم او را تکه تکه کرد. نخست دستها و سپس پاهایش را برید و در نهایت سر از تنش جدا کرد. وقتی اولین دستش را قطع کردند سریعاً از خون جاری شده با دست دیگرش به صورت مالید مبادا رنگ پریدگی در نگاه شاهدان قتلگاه تعبیر به ترس او شود. اندام تکه شده ی او را به دار کشیدند و سرش را برای عبرت ایرانیان دور تا دور آذربایجان بزرگ آن زمان گرداندند. مازیار را هم گرفتند و کشتند. ارتشدار افشین نیز در نهایت چوب خیانت به خرّمیان و همکاری با اعراب چشید و در زندان مخوف معتصم کشته شد.
محققین تاریخ عقاید بر چنین باورند که با شکست قیام بابک اندیشه احیای دینی در قالب ناسیونالیسم ایرانی متوقف می شود. اما فراموش نمی شود و چندین قرن بعد به عهد صفویان در قالبی دیگر عیان می گردد. بابک خرم دین واپسین ایرانی آزاده از واپسین عصر مقاومت مانی تباران در مقابل مذهب نوظهور اسلام است. از هر قطره ی سه خون ریخته شده آزاده ای در قرون و اعصار متمالی بر می خیزد که زنجیر اتصال ما بر حقیقت قیام بابک و رهروانش گردد؛ در غیر اینصورت امروز حتی نامی از بابک نشنیده بودیم. نامش جاویدان.
*****
پی نوشت ۱:
این بوم شوم
که گهگاه می کند لانه
- در این خانه؛
خدایا؛ دودمانش را بده بر باد
لانه ش ویران باد
پی نوشت ۲: بنا بر تحقیقاتی چند در فلسفه دین و تاریخ تکامل ادیان اعتقاد راسخ بر این است که هرگاه جامعه ای در مسیر گذار از یک دین به دین دیگر قرار گرفته باشد التهاب های اجتماعی عصر گذار (عصر زایمان های ممتد اجتماع) را همگی از چشم آئین نوظهور می بینند و نسخه ها در بازگشت به عصر مذهب پیشین مطرح می گردند. این به خودی خود دلیلی بر حقانیت یک آئین یا ناحق بودن یک آئین دیگر نمی شود. حقانیت تنهابا عناصر درون دینی قابل سنجش است و هیچگاه تحولات اجتماعی نماد ناحقی آئینی نمی توانند باشند.