تبليغاتX
تأملات واپسین - اندر احوالات دیمین سفر ناصری به فرنگ

برای مرتبه دوم برنامه سفر به روسیه تدارک دیده شده بود. حتماً خواهید پرسید توسط چه کسی؟ مگر شخص شاه خود تصمیم نمی گرفت؟ البته که نه! شاهان در ایران همیشه آنجا که می بایست امورات را در دست داشته باشند هیچ کاره بودند. نخست وزیر مصلح و مترقی و تحول خواه ناصرالدین شاه در سلسله دیدارهایش از غرب برنامه سفر روسیه را گنجانده بود اما افرادی که به همراه او قرار بود عزم سفر کنند مشتمل می شدند بر وزراء، دیوانیان اعلی مملکتی، مشاوران نخست وزیر و تنی چند از تحصیلکردگان و به اصطلاح آنروز منورالفکرها. اما این نشد. یعنی شاه دوباره مثل سفر اول نصف از این لیست را خط زد، جایش تعدادی چند از زنان خود بعلاوه تعدادی از خانباجی های درباری و شاهزادگان بی مصرف را گنجاند! میرزا حسین خان از همان ابتدا بیمناک شد. به شاه عرض کرد که در مملکت روسیه زنان از حداعلی آزادی برخوردارند و در مجامع و "سرحدات بیرونی با لباس اندرونی" گذر می کنند. و پیشنهاد کرد که از زنان در این سفر استفاده نکند، به خرج شاه نرفت که نرفت. راهی شدند.

شاه سوگلی خود که انیس الدوله نام داشت و زنی بود بغایت عامی و بیسواد را با خود همراه برده بود. این انیس الدوله همه امورات سفر را در دست گرفت و درباریان را هرجور که میخواست و به هرجا که در کاروان میخواست روانه می کرد. رسیدند به روسیه. هیئت روس که برای بدرقه شاه ایران آمده بود یکهو پس از خوشامد گویی رفت سراغ زنانی که به چشم آنها در پتو پیچیده شده بودند. تصورش را بکنید چه صحنه ای شد. اینها در طهران و دهات که بیرون می رفتند چهار گماشته یک طرف و چهار مامور هم یکطرف دیگر مراقب بودند خدای نکرده رعیتی اگر از چند متری زنان شاه رد می شد چنان با لگد او را می نواختند که حد و حساب نداشت. حالا هی مامورین عالی رتبه روس اصرار دارند بروند نزد زنان و دست خود را به حالت ادب دراز کنند و هی زنان جیغ کشان عقب می روند و مامورین ایرانی هم حایل می شوند. افتضاح از همان اول به بار آمد. شاه عصبی شده بود.

خانباجی های درباری که پس از عمری از آن اندرونی واپسگرای عقب مانده تازه رسیده بودند به مملکت مترقی پر از نور و روشنایی و زرق و برق. به این سادگی ها راضی نمی شدند یکجا بنشینند. مدام میخواستند از این تماشاخانه بروند به فلان خیابان مطربان و از این کنسرت موسیقی بروند به فلان تماشاخانه. از یک طرف به غیرت آن شاه و همراهان مغز نخودی بر میخورد و از طرف دیگر می بایست هرجا که اینها میخواستند بروند مامورین گردن کلفت ایرانی را همراه بکنند و این در قوانین روسیه ممکن نبود. این شد که شاه یکجا جلوی سوگلی ش ایستاد و او و نیمی از خانباجی ها را روانه ایران کرد. انیس الدوله در راه برگشت شروع کرد به سمپاشی علیه نخست وزیر بخت برگشته که چرا متذکر نشده بود سرزمین کفار چه خبر است؟! حالا ترقی و توسعه میخواهد که مملکت ما را مثل این مملکت کفار کند؟! از ابتدا آنقدر این مزخرفات در گوش اطرافیان خواند تا رسیدند به ایران و با تمام تلاش همچنان ادامه میداد.

ناصرالدین شاه و انیس الدوله

بیچاره نخست وزیر هر وقت چیزی به گوشش می رسید جوابیه ای برای دربار می فرستاد که در غیاب شاه رویه مسالمت پیش گرفته باشد. می گفت، شما اگر برای موسیقی رفته بودید که "بنده دسته موزیکان از اطریش اجیر کردم" هر شب و همه شب برای سایه همایونی بنوازند. تماشاخانه را یکبار می رفتید که از سرّ آن آگاه شوید و همت شود در ایران مشابهش را بسازیم و ... فایده نداشت. در ۱۲۵۲ خورشیدی شاه از سفر روسیه بازگشت. به گیلان که رسید خیل عظیمی از مردم به تحریک دربار و روحانیون خواستار عزل نخست وزیر شدند. با اینکه نمی خواست دوباره داستان امیرکبیر را تکرار کند، مجبور شد سپهسالار را از صدارت اعظم بردارد و به حکومت گیلان نهد. چند سال بعد از آن نیز مجبور می شود چند وزراتخانه باقی مانده در دست سپهسالار را از او بگیرد. سپس فرمان دهد که گیلان آباد شده است و حکومت گیلان را هم از او بگیرد و وی را برای مدیریت آستان قدس رضوی و حکومت خراسان بفرستد مشهد. میرزا حسین خان یکسال پس از ماموریت مشهد به طرز مشکوکی جان می سپرد در ۱۲۵۹ خورشیدی.

این هم فرجام دومین دولت اصلاحات عصر ناصری. اولی که به رگ دست زدن در باغ فین کاشان منتهی شد، دومی به قتل سرّی در مشهد. دولت مصلح سومی برپا نشد. دیدند فایده ندارد اصلاح یا به بن بست می رسد یا حرکتش را کور می کنند؛ بجایش جنبشی برخاست تا از بالا تا پائین را اصلاح کند که نامش نهادند نهضت مشروطیت و آن البته داستان دیگری است.  

+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388 توسط سهیل اسدی |