تبليغاتX
تأملات واپسین - برده ای که ارباب است امروز!

از «کلمه سبز» خواندن محروم شدیم، شکرخدا «اعتماد ملی» می خوانیم! باری، فعلا که صفحات وزین دارد و یکی دو صفحه اش بیش از مابقی چشمم می گیرد. تاریخ و فرهنگ و اندیشه و از این قبیل صفحاتش را اول می خوانم، بعد می روم سراغ سرمقاله و ستونهای صفحه اول. بگذریم! در صفحه تاریخ مورخ یکم اَمرداد ماه که دیروز بود، ستونی راجع به تاریخ روسیه خواندم که نقل قولی آورده بود از کارل مارکس شهیر وقتی در ژورنالها، تاریخ روسیه می نوشت و مجبور شده بود به واسطه ش تحقیقات عمیقی نیز بر تاریخ روس بعمل آورد. حیفم آمد چنانچه شما موفق به مطالعه آن نوشته ی دیروز نشده باشید، آن قول را ثبت اینجا نکنم.

عالیجناب کارل مارکس که معرّف حضورتان هست؟ همو که با مکتب مارکسیسم ش پدر از پدرجد قرن بیستم که خود رنگ آنرا ندید در آورد. ولی خدای مکتب بی خدایش رحمت کند! خوب کاری کرد که ملل را آگاه ساخت والا بعید نبود تا به امروز همه ی جهان اسیر مثلث شیطانی و پوسیده ی شاه و اربابان و دین باقی نمی ماند. قیامی که کمونیستها در ممالک بلوک شرق لااقل علیه دین به اسم مبارزه با بورژوازی داشتند جانانه بود. تابوی خدا بر روی زمین را شکست و لااقل مسیر نقد دین را در دیگر ممالک باز کرد. بماند که خود برای درهم شکستن استبداد آمده بودند و استبداد بدتری آفریدند. هنوز هم تکه پاره ها و نخاله هایش این طرف و آن طرف دنیا به اسم رژیمهای خلقی خون ملل در شیشه می کنند و هر از گاهی همچون رُم باستان، چون آن گلادیاتور که کنام شیر می شد و عمله ی سادیسمی قدرت پشت حفاظ سکوهای چند ده متری قهقهه سر می دادند، ضد شورشها و کماندوهایشان را چون خون آشام سر مردم خراب می کنند و پشت جعبه ی جادویی خرخنده سر می دهند. امروز در خبرهای شبکه الجزیره شنیدم، اطلاعاتی بدست آمده که در کره شمالی بر روی انسان آزمایشهای شیمیایی و میکروبی انجام میدهند. مخالفان سیاسی و عقب ماندگان ذهنی و معلولین و زندانیان را در صف نخست این جنایت قرار داده اند. آنچنان هم با تبلیغات بر تار و پود اجتماع داخلی کاملاً بسته و بی خبر از دنیا جولان داده اند که همگان این عمل را عین اخلاق بدانند! گفته بودم مستبدین سادیسم دارند؟ آنهم چه سادیسمی، از نوع حاد. دیکتاتورهای مریض احوال بیچاره... این هم بماند، برویم سراغ گفته ی عالیجناب!

«مسکو در مکتب نفرت انگیز و رقت آور بردگی مغول بالیده و برکشیده است. مسکو عظمت خود را تنها از این رو به دست آورده است که در ترفندهای بردگی به استادی رسید. مسکو حتی پس از آزادی ش نیز نقش دیرینه برده ارباب شده را همچنان ادامه داد. سرانجام پطر کبیر مهارت سیاسی برده مغول را با آرمان مغرورانه فرمانروای مغول یکی کرد که چنگیزخان واپسین درخواست خود، یعنی فتح جهان را به او واگذار کرده بود.»

+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388 توسط سهیل اسدی |