تبليغاتX
تأملات واپسین - دومین مصلح عصر ناصری
« چنان رفتار کن که گوییْ بناستْ آئینِ رفتار تو، به اراده ی تو، یکی از قوانینِ عامِ طبیعت شود » ... امانوئل کانت

ناصرالدین شاه هوس کرده بود دوباره برود خارج. البته باعث و بانی اصلی این نیّت، میرزا حسین خان سپهسالار صدراعظم مترقی و تحول خواهش بود. او بود که وقتی سفیرکبیر ایران در استانبول بود آنقدر نامه نوشت و تلگراف زد تا دست آخر شاه خرافاتی قبول کند که یک سفر به سرزمین کفار آنچنان هم خالی از فایده نیست. منطق این سیاستمدار آزادیخواه این بود که اگر شاه شخصاً در رأس یک هیأت از تحصیلکردگان و صاحب منصبان دولتی از ممالک مترقی اروپا دیدن کند شاید با اصلاحات همدلی بیشتری نشان دهد. تجربه امیر شهید را داشت و گمان می کرد اگر به زمان او شاه غرب را دیده بود، تحت فشار مرتجعین و مفسدین دست به عزل او نمی زد و با آن افتضاح حکم قتل کسی را که خود "امیرکبیر اتابک اعظم" لقب داده بود صادر نمی کرد. بار اول به طریقه ای زیرکانه بازدید از عراق (آنوقت استان شرقی عثمانی) را در دستور کار شاه قرار داد که هم زیارت باشد و هم دنبال کردن سیر ترقی ترکها. همین که شاه و همراهان به نجف اشرف رسیدند، میرزا حسین خان هم از استانبول آمد تا شرح «تنظیمات» مصلحانه ی عثمانی ها را ریز به ریز و قلم به قلم همراه با مشاهدات به عرض شاه برساند.

در سرتاسر استان عراق عثمانی ها سفر کردند و پادگانهای جدید را دیدند و اداره جات تازه تاسیس را از نزدیک نظاره کردند و دیدند که مردم چقدر اموراتشان راحتر حل و فصل می شود. کشاورزی مکانیزه را دیدند. زمینهای پربرکت را دیدند. کارگاه های نظامی تازه تاسیس را دیدند. میرزا حسین خان هم آنچنان با آب و تاب از همه چیز و همه جا گفت که شاه نه یک دل که صد دل خاطرخواه او شد و دستور داد با او به طهران بازگردد تا صدارت اعظم دولتی که سیزده سال وزیراعظم نداشت را به او بگمارد. آخرین صدراعظم شاه میرزا آقاخان نوری واپسگرا و دشمن خونی امیرکبیر بود. خودمانی گفته باشم ویرانه ای به اسم ایران را سپردند دست او که تنها در ده سال گذشته اش چهار خشکسالی و قحطی و یکبار هم سال وبایی از سرگذرانده بود. جمعیت کشور نرخ کاهش بحرانی داشت. خزانه مملکتی بکل خالی بود. زمینها بایر بودند. مردم ناله داشتند. هیچکس راضی نبود. چرخ اقتصاد نمی چرخید و تجّار از زمین و زمان ناامید شده بودند و... اول وزارت جنگ را به او داد و بهمراهش لقب "سپهسالار". در ۱۲۵۰ هجری خورشیدی که ناصرالدین شاه از نخستین سفر خارجی زندگی ش بازمی گشت از اولین نسل دست پرورده دارالفنون امیرکبیر که دست بر قضا در کنارش بود بر مسند صدارت نشاند.

میرزا حسین خان سپهسالار که بقول امروزیها نخست وزیر شد گفت که قرار است "سبک جدید" را در اداره امور مملکت بکار گیرد.  ناصرالدین شاه هم که مثل مردمان زمانه ش دچار دوگانگی شخصیت نوسان بین ترقی خواهی و کهنه پرستی بود، پس از عزل نخستین صدراعظم وفادارش نیز دچار افسردگی و ندامت گشته، کفی نواخت و برایش آرزوی موفقیت کرد. فارغ از اینکه خود او دوباره باعث توقف اصلاحات خواهد شد. نخست وزیر برای اولین بار در تاریخ ایران به معنای واقعی نخست وزیر بر مسند قدرت قرار گرفت. بالفور حکم تاسیس وزارتخانه هایی را صادر کرد تا محل دائم داشته باشند. برای دومین بار در تاریخ ایران بخشنامه و آئین نامه اجرایی برای اداره جات زیردست صادر کرد. همه وزیران را به مشورت با خود نصیحت کرد و ملزم داشت. میرزا یوسف خان مستشارالدوله را به وزارت دادگستری و امین الدوله را به وزارت پُست گمارد. هر دو از اصلاح طلبان فرهیخته حلقه ی تفکر دارالفنون بودند. قانون اساسی برای ایران نوشت. چیزی در حد مقدمه به اسم "دستورالعمل نظم امور دیوانی" انشاء کرد و داد به شاه و او هم امضاء کرد. تکاملش دادند و سرجمع به ده اصل تنظیم شد. این نخستین قانون اساسی ایران پس از حمله اعراب بحساب می آید. لیبرالیسم و دموکراسی دو فلسفه ای هستند که جای جای این ده اصل به عناوین مختلف حضور دارند. مشاوران اتریشی گرفت. اتریش آنوقت دولت استعماری نبود و در کنار حق الزحمه خدمات می فروخت. مدرسه آتاماژوری به کمک اتریشی ها تاسیس شد تا ارتش نوین ایران را بسازند. بر افتاد! بعدها جایش قزاق خانه روسها بنیان گذاشته شد که از اولین اصول مکتبی و تربیتی شان دخالت در امورات سیاسی بود. تاریخ هم گواهش داد. خواست راه آهن بکشد، نگذاشتند! این پروژه ملی هفتاد سال به عقب افتاد تا رضاشاه قلدر دست بکار شود و ... 

میرزا حسین خان سپهسالار، دومین مصلح و رفورمیست ایران معاصر است و هر دو در سلطنت ناصری. میرزا به حساب شخصی زمینهایی که امروز به محله بهارستان تهران مشهور است، جملگی به هفتاد تومان از یک شاهزاده ای خرید. در آن مسجد ساخت برای مردم؛ بازار برای روان تر شدن کسب و کار تجّار و خانه ای که برای خودش ساخته بود بعدها شد همان "مجلس شورای ملی". و زمینهای اطراف که هر کدام مصرفی داشتند و هنوز هم دارند. همه و همه را پیش از مرگ سند زد بنام ملت ایران و رفت. روانش شاد.

میرزا حسین خان سپهسالار

   اگر عمری باقی بود، گذاشتند که باقی باشد، اندر احوالات دومین سفر ناصری هم برایتان خواهم گفت.

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388 توسط سهیل اسدی |