تبليغاتX
تأملات واپسین - مستبدان را پنداری چشم و گوش نیست...

تصویر تاریخی مصدق در دادگاه نظامی بهمراه تصویری از 30 تیر

آخرین شاه ایران هیچگاه نتوانست قاطعانه به نفع بقای خود با گره زدن منافع شخصی به منافع ملی اقدام به اخذ تصمیمات درست داشته باشد. چه آن زمان که جوان بود و خام، چه هنگام میانسالی متأسفانه به جای آنکه خود را وامدار مردم بداند، مدام دسیسه ای می شد در دست سیاستمداران کارکشته عامل روس، انگلیس و آمریکا در ایران. آنها هم دست آخر از او بازیچه ای می ساختند در جهت اهداف بیگانگان در ایران. امروز مختصر یادی خواهیم کرد از دو تن از اینان در مقابل یک تن که مردمی آمد، مردمی ماند و چنانچه با کودتا خلع قدرت شد، مردمی هم از جهان رفت.

پنجاه و هفت سال پیش در چنین روزی اتحاد دوجانبه احمد قوام (قوام السلطنه) دوستدار دربست آمریکا و سیدضیاء (سید ضیاءالدین طباطبایی) کودتاچی اسبق گوش بفرمان انگلیس، با قیام مردمی ۳۰ تیر ماه به شکست انجامید و شاه مجبور شد دوباره از شادروان محمد مصدق که به حالت قهر از تهران رفته بود تقاضا کند حکم نخست وزیری را بپذیرد و کابینه خود را تشکیل دهد. شاه که از اقدامات دولت مصدق در ملی کردن صنعت نفت رودست خورده بود دیگر نمی خواست فرماندهی کل قوای نظامی مملکت را به رئیس دولت بدهد. اما ناچار شد بپذیرد. هم پول نفت از دستش در رفته بود، هم ریاست نیروهای نظامی که دیگر موظف بودند از شخص نخست وزیر منتخب مردم دستور بگیرند. این نتیجه مبارکی بود که پس از قیام ۳۰ تیرماه ۱۳۳۱ خورشیدی بدست آمد و با قلم طلایی ثبت دفتر مبارزات آزادیخواهانه ملت ایران شد. با هوشیاری و اتحاد مردمی، دولت وابسته و ضدملی قوام رفت و دوباره دولت مردمی مصدق برپا گردید.

اما اتحاد نفرینی سه باند قدرت نگذاشت لاجرم آب خوش از گلوی ملت پائین رود. سه محفل شیطانی که به تناوب اتحاد نامقدسشان را در لابلای صفحات تاریخ معاصر شاهدیم. شاه و دربار یعنی شاهزادگانی که همیشه نفع شخصی را به نفع مردم ترجیح دادند و عاقبتش را هم دیدند؛ بیگانگان که همیشه ابتدا در فکر منافع ملی خود هستند، و ارتجاع که اسیر کهنه پرستی و ساده لوحی، هر از گاهی بازیچه ی دست سیاست بازان حرفه ای، منافع ملت خود را نشناخته بنام ملت در ضدیت با آن حرکت کرده اند! تنها سیزده ماه پس از روز قیام ۳۰ تیر اتحاد شیطانی این سه قطب قدرت موفق می شود در یک کودتای طراحی شده توسط بیگانه و با حمایت بی وطنان داخلی دولت ملی محمد مصدق را برای همیشه سرنگون کرده، او را در یک دادگاه فرمایشی محاکمه و سپس به احمدآباد تبعید کند. جایی که تا آخر عمر را در آن سپری کرد.

پادشاهی مشروطه دوباره مبدل به پادشاهی مطلقه شد و تمامی منابع قدرت دوباره در دستان یک نفر جمع گردید فارغ از اینکه قدرت مطلق فساد مطلق در پی خود می آورد. یکجا فساد آنچنان همگانی شود که چنبره قدرت را از داخل چون موریانه خالی کند و تخت استبداد فرو افتد. یا ناگزیر برگ زرین اصلاحات بسته شود و دفتر پر خشونت و خون آلود انقلاب باز شود. و یا ...

اینها همه درسهایی است که مدام تکرار می شوند و بویژه در تاریخ معاصر ما مداوماً تکرار می شوند. چون دیکتاتورها از تاریخ عبرت نمی گیرند. مستبدان را پنداری بکل چشم و گوش نیست. بدین وسیله و در این روز بزرگ سلام و درودمان را به شهدای ۳۰ تیر، شادروان محمد مصدق و همچنین یاران دلاور در خون غلطیده ش در جبهه ملی نثار کنیم و امید داشته باشیم به فرداهای روشن.  

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط سهیل اسدی |