تبليغاتX
تأملات واپسین - آری، با سکوت می شود خشم و کینه را درهم شکست
« چنان رفتار کن که گوییْ بناستْ آئینِ رفتار تو، به اراده ی تو، یکی از قوانینِ عامِ طبیعت شود » ... امانوئل کانت

سال پیش همین حوالی بود. مطلبی نوشتم به مناسبت نود سالگی نلسون ماندلا. حیفم آمد امسال مطلب جدیدی بنویسم جایگزین آن! با اجازه کمی دست می برم در آن نوشته و به مناسبت نود و یک سالگی شخصیت بزرگی که ثابت کرد با سکوت می توان خشم و کینه را درهم شکست تقدیم می کنم به همه ی همراهان این سرا. امید که مقبول دلهای شکسته روزگاران کنونی افتد.

***

اعداد و ارقام بی معنا نمی شوند. مفهوم هم كه زايش تراژديست. حالا اگر بگوييم اعداد تراژدی آفرينند، يا لااقل می توانند كه چنين باشند، كسی را آزار داده ايم؟

چهارصد شصت و شش و البته پشتش شصت و چهار، يك عدد اتفاقی بود. او زندانی شماره 466 در سال 64 ميلادی بود و می بايست كه برای يك عمر پشت ميله های زندان بماند. او آدم نكشته بود، به بانويی تعرض نكرده بود، دزدی نكرده بود، آدم زيرنگرفته بود، دعوا نكرده بود، به اموال عمومی صدمه نرسانده بود، فغان نكرده بود، داد و بيداد اش آسمان نگرفته بود، و صدايش را بلند نكرده بود، بستنی طفل هشت ساله ای را ندزديده بود، يا در جايش ادرار نكرده بود، و در خيابان آب دهان نيانداخته بود؛ با مادرش جدل نمی كرد، شيطان نبود، و آدامس اش را هيچوقت روی قالی نيانداخته بود! با اين همه اما در قلب مدينه فاضله آپارتايد به زندان محكوم شد. زندانی شماره ی چهارصد و شصت و شش و شصت و چهار به جرم آنكه خيلی دوردستها را نگاه می كرد محكوم شد به حصار ديده. ديدگانش را محصور كردند به يك اتاقك دو در دو متر با يك پنجره فكستنی كوچك ميله ای...

 او فكر می كرد كه با نژاد سپيدپوست برادر است. فكر كردن برای زندانی شماره 466 و 64 يك تفريح ساده بود. آخر او تفريح ديگری نداشت كه بدان واسطه خود را سرگرم دورماندن از عوالم سپيدپوستان كند. لاجرم فكر كرد و چون فكر كرد، با عوالم سپيدپوستان تداخلی رخ داد و شد زندانی شماره ی 466 و 64. بيست و هفت سال در اتاقی كه پنجره ی كوچكی داشت حبس شد. هجده سال از آن را در جزيره ای محبوس به چهار ديواری تنها زندان منطقه بود. اما بازهم افق فكرش فراتر از حصر زندان بود. آن افق گيرا لاجرم يكجا تار و پود سيمانی زندان را درهم شكست. توگويی انفجاری در بتن رخ داد! زندانی شماره 466 و 64 آزاد شد و رژيم آپارتايد يكجا نتوانست که نپذيرد او رئيس جمهور مملكت شود. وقتی دربهای زندان را بر او گشودند، همی که چند قدم در راهرو برداشت فردی خود را به پایش انداخت. او دلا شد و بلندش کرد، در آغوش گرفتش و آنگاه دست در دست هم از راهرو زندان خارج شدند. آن فرد، شکنجه گر سالیان دراز گذشته او بود.

ماندلا در جوانی

آن رژيم به آرامی ساقط شد، به راحتی، چون زندانی شماره 466 و 64 باور داشت به افقی كه روزگاری جرم محسوب می شد. نخستین رئیس جمهور آفریقای جنوبی تنها چند سال را در قدرت ماند تا که خیالش جمع باشد مردمسالاری واقعی بر میهنش طلوع کند. صندلی قدرت را با اینکه می توانست نگهدارد رها کرد و آفریقای جنوبی به جمع دموکراسی های راستین جهان پیوسته بود.

يكجا می بايست بايستی و قدرت را به چالش بكشی. و به او حالی كنی كه محال است اگر او را فراموش كنی. محال است فراموش اش كنی كه همواره به ياد داشته باشی بر تو چه گذشت و با تو چه کرد. اما ببخشی قدرت عريان را كه اگر در چرخش روزگار به دست تو آمد، نكنی با او همان نامردمی ها كه او با تو كرد. «فراموش نمی كنيم اما می بخشيم» زندانی شماره 466 و 64 اسطوره ای آفرید بنام نلسون ماندلا. اسطوره ای که هنوز زنده است و او مسبب دموكراسی بنيادينی در آفريقای جنوبی پس از دهه های سياه استبداد شد.

زندانی افق خاطره، شماره 466 و 64، تولد نود و یک سالگی تان با یک روز تاخير مبارك باد! اگر پروردگاری را در اين ن‍زديكی ها منزلی بود - گرچه ميدانم باریتعالی در استبداد خانه نمی كنند - حتما از ايشان اجازه می گرفتم بر شما سجده كنم. لااقل دستان سياه سالخورده ای را بوسه زنم كه روزگاری عدد 46664 را بر آن حك كردند و امروز تداعی كننده مردی است كه توانست با حفظ آرامش و سکوت و صبر و استقامت و ایمان پرده ی بیشرمی بر اندازد، نظم نوین انسانی را حاکم کند و از همه مهمتر کینه و خشونت را درهم بشکند، له کند، خورد کند و دور بیاندازد. تو چه بزرگی آنگاه كه محبت تو كينه را درهم بشكند.

نود و یک سالگی نلسون ماندلا، این اسطوره ی زنده، بر جمیع شیر زنان و بزرگ مردان آزاده ایران مبارك باد!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 توسط سهیل اسدی |