داستان تقریباً از اواخر عصر صفویان آغاز شد. البته فقه شیعی چون تفکرات دینی اهل سنّت پیش از آن نیز هیچگاه آرام و قرار نداشت. در شریان تکامل فقه شیعی آنزمان دو مکتب پدیدار شد. «اخباریان» که معتقد بودند همه چیز در قرآن و سنّت رسیده از پیامبر اکرم و دوازده امام موجود است و صلاحیت فهم حقایق نیز در مومنین یافت می شود. اگرچه در زمان غیبت بسر می بریم اما این تفاوت هیچ فرقی با عصر امام حاضر ندارد. آنچنان که در عصر امام حاضر مردم زندگی شان را می کردند و دم به دقیقه درب منزل امام را برای هر اصل و فرع خاص و عامی نمی کوبیدند، تازه هیچکس هم نمی آمد اصرار اندر اصرار که حضرت امام بزرگوار مدیریت اجتماع را در اختیار بگیرد والا بنده همینجا تحصن می فرمایم: چون مملکت شاه داشت و وزیرالوزراء داشت و وزیر داشت و احتمالاً قانون هم داشت! اکنون نیز آنان خود می توانند مفسر اصول و فروع دین خود باشند و مگر در مباحثی جزعی، که عموماً خارج از نیازهای روزانه دینی است، نیازمند رجوع به عالم دینی نیستند. اینها به مرجعیت هیچ اعتقادی نداشتند و سیستم متمرکز حوزی در نجف را مرجعی برای متمایز کردن دسته ای خاص از عالمان دین نمی دانستند. عالمان اخباری چون مابقی مردم به مشاغل روزانه متعددی مشغول بودند و از عامه بر می خاستند و چون عامه دیده از جهان فرو می بستند. ناگفته نماند که ایشان همچنین معتقد بودند که چون یازده امام گرانمایه ی شیعی زندگی می کردند و بقول مستحکم ایشان امامان نیز در زمان حیات خود نانوا و بقال و نجار و آهنگر و آشپزباشی و حمامی و ... بودند. مهم منش بغایت انسانی ایشان بود که باعث می شد مهرشان به دل همگان بنشیند و این وظیفه عالم دینی است که اولین تلاش را در جلب قلوب مسلمین بداند.
در نقطه مقابل، «اصولیان» که بعدها به «مجتهدان» نیز مشهور شدند معتقد بودند که چون در زمان غیبت امام دوازدهم بسر می بریم و در این عصر جامعه بطریقه ای بسیار بسیار ویژه نیازمند مرجعی است که تمامی شبهات دینی او را پاسخ گوید. ای داد بیداد! این شبهات را یک انسان عامی نمی تواند خود پاسخی یابد از اینرو محفلی لازم است برای تربیت عالمان خاص شیعی. واویلا! برای معتقدین به این نحله داستان اینطوریهاست که از بالاترین و سخت ترین مسائل فقه تا سهل ترین و عامه فهم ترین مباحث را می بایست در حوزه های متمرکز فقه شیعی (ابتدا فقط در کربلا بود و بعدها به ایران نیز کشیده شد) آموخت تا به مردم منتقل کرد. آخ چشمم! گفته می شود که این نحله فکری از تفکرات آقا محمدباقر بهبهانی (1085-1169 هجری خورشیدی) که معتقد بودند همه مومنان یک مرجع واحد می خواهند نشأت گرفت. دِ بیا! و البته به واسطه گرانمایه ی ایشان بود که فرقه اصولیان بر اخباریان پیشی گرفتند و بطوریکه سده ای بعد دیگر خبری از اخباریان در میان امت شیعه دوازده امامی نبود که نبود. ای داد بیداد! و چندی نگذشت که افرادی آنچنان تربیت شدند که نامهای آیت الله و آیت الله العظمی بر خود یدک می کشیدند و چه سنگین و رنگین قدم بر می داشتند و به هیچ یک از مشاغل عرفی اجتماعی اشتغال نداشتند و عموم مخارجشان را مردم کوچه و بازار می پرداختند. وا مصیبتا!
در اصولیان نیز بعدها انشعاباتی رخ داد که برخی از آنان همچنان پابرجا هستند و از میان این برخی، برخی احتمالاً پدر ملت به اشد آن می سوزانند و تعدادی نیز به تاریخ تعلق دارند که خداوند رحمتشان کند ... و البته نهضت همچنان با قوّت و انسداد کامل کلمه ادامه دارد!