بد نیست در این حال و هوای ویژه ی این روزها یادی کرده باشیم از آنها که پیشتر تجربه کرده اند آنچه ما این روزها شاهدیم. نسلها پیش و حتی به جرأت می توان گفت نزدیک به صد سال پیش و در اوج کشاکش جنبش مشروطه وقتی مشروطه خواهان در همان مجلس یکم با یک عزم ملی در پی متمم قانون اساسی جدل و جنجالهایشان که تا به آن روز در ایران سابقه نداشت بالا گرفته بود، حضرت دیکتاتور محمدعلی شاه، سراسیمه مجلس را با قوای تربیت شده ی دست روس به توپ بست و آنرا تعطیل کرد. به یک سال و اندی نمی کشید فضای نیم بند آزادی در آن زمان. و شاید بتوان گفت که متاسفانه مجلس شورای ملی، آن میثاق بزرگ مشروطه خواهی هنوز یکساله هم نشده بود. بگیر و ببندها شروع شد و استبداد که از پیروزی انقلاب مشروطه تا آن روز به هر شکل و شمایلی خود را از اذهان مخفی نگاه داشته بود، رخ نمایاند و نیت درونی خود را فاش کرد. آزادیخواهان گفتند عصر استبداد صغیر آغاز شد. شاه مملکت علناً مشروطه ها را تعقیب می کرد و به زندان و شکنجه و چوبه دار می سپرد. فضای سنگین خفقان و سرکوب بر مملکت حاکم شد.
بیائیم از زبان شیوای زنده یاد احمد کسروی بشنویم که او هم بزرگ آزادیخواه ملت ایران است و متاسفانه فرجامش نه چندان خوشایند...

قوای قزاق به فرماندهی لیاخوف روسی در دوم تیرماه 1287 خورشیدی به فرمان بالاترین مقام سیاسی مملکت، محمدعلی شاه قاجار از چهار طرف مجلس شورای ملی در بهارستان را به توپ می بندند و با آغاز دستگیری های گسترده شروع می کنند به گستراندن فضای رعب و وحشت «آنانکه براستی آزادیخواه بودند، هر یکی به کنجی خزیده، دم فرو بستند. هرکسی می پنداشت نام مشروطه در ایران دیگر شنیده نخواهد شد. تا کم کم آوازه ایستادگی های تبریز پراکنده گردید... و از اینجا روزنه امیدی در دلها پدید آمد و هر زمان مژده های نوینی از تبریز رسیده بر استواری آنان افزود. تا آنگاه که تبریزیان دولتیان را از شهر بیرون راند[ند]... این فیروزیها مردم را در همه جا به تکان آورد و در تهران و مشهد و رشت و دیگر جاها تکاپوها پیدا شد.»
(احمد کسروی – تاریخ هیجده ساله آذربایجان یا سرنوشت گردان و دلیران – امیرکبیر 1355 – ص.1)