تبليغاتX
تأملات واپسین - «هنر مرد به ز دولت اوست»
« چنان رفتار کن که گوییْ بناستْ آئینِ رفتار تو، به اراده ی تو، یکی از قوانینِ عامِ طبیعت شود » ... امانوئل کانت

دو دل نبودم. سکوت می کردم. از جار زدن و فریاد کردن و شعار دادن، سالهاست که کنار کشیده ام. کنار کشیده ام به گوشه ای که در آن شعار و دروغ و فریب نیست. کنار می کشیدم از پوپولیسم رایج. دو دل نبودم که احیاناً شرکت کنم در انتخابات یا که نکنم؛ از ابتدا می دانستم که باید شرکت کنم. به یک دلیل ساده. البته ساده برای منطق من. منطق تو شاید اینرا اصلاً صحیح نداند. خوب، خسروان صلاح مملکت خویش بهتر دانند، به من چه؟! اما منطقم به من می گوید می بایست برای مملکتی که در آن زندگی می کنم یا دل در گروش دارم حرکت هم بکنم. یعنی عمل کنم. یعنی منفعل نباشم. اگر میخواهم همین دو دانه حقوق شهروندی را هم که دارم از دست ندهم پس بهتر آنکه الفبای حقوق شهروندی را هم بجا آورده باشم.

شهروند کسی است که در جمهوری زندگی می کند. به آدمیان تحت سیطره پادشاهی شهروند نمی گفتند. امروزه البته به تبعیت از ممالک توسعه یافته ی جمهوریخواه، اقلیت پادشاهی های جهان فعلی نیز مردمان خود را شهروند خطاب می کنند. سابق بر این رعیت پادشاه نام گرفته می شدند. به هر روی، من اگر شهروند خطاب می شوم پس می بایست در یک یا چند مرحله و مکان و زمان متفاوت دارای حق رأی نیز باشم. استفاده نکردن از حق رأی به معنای نادیده گرفتن منزلت شهروندی ام می باشد. پس می دانستم که باید شرکت کنم. صدایش را در نمی آوردم. کاندیدای محبوب خودم را مستقیماً تبلیغ نمی کردم. فکر می کردم این هم مثل مسواک و شانه و ... چیز شخصی محسوب می شود. خواهی گفت اینطور نیست و البته می توان ادله بر ضد این ادعا داشت؟ درود بر تو، به این کاری ندارم. هدف از قلمی کردن این سطور اما چیز دیگری است.

مناظره ای که او نگذاشت مناظره باشد، به پایان که می رسید شرم کردم. گفتم این بود غایت دولت اخلاق؟! این بود صبر بسیجی؟ این بود متانت طبع داشتن انقلابی؟ نه! واقعاً حق با سید است که جامعه به یک جامعه ی سوداگر نزول درجه پیدا کرده و به هیچ عنوان و هیچ منطقی نمی توان جامعه ی فعلی را هم عرض مقدمات رسیدن به جامعه آرمانی اسلامی دانست. به هیچ عنوان. در این جامعه که حتی کرامت انسانی دارای ارزش مادی می شود، نمی شود که زیست و شایسته انسان نیست چه برسد به انسان مسلمان.

آیت الله هاشمی رفسنجانی را همه می شناسند. خدا می داند پشت سر این مرد بزرگ انقلاب ایران چه مزخرفات که گفته نشده، امروز و دیروز هم نخستین مراتب سخن گفتن های بی مدرک و سندشان نبوده. آخر آن دیکتاتور شیلی که دزدی می کرد را در زمانه ی حکومت خودش مدرکها و سندهای بسیاری در دست مردمان بود که فلانی دزد است. این بابت اینکه گیرم ایشان را بخواهیم مقایسه با دیگری بکنیم که مقایسه ی درستی هم نیست. این مرد، ایران جنگ زده را بنا کرد. دوباره بنا کرد. ساخت. زیربنای اقتصاد را هموار کرد. در سیاست خارجی با عزت پیش رفت و خدا می داند که این بزرگ نابغه سیاست است. من او را هم رده ماکیاولی و کاردینال ریشلیو، بزرگ می دانم. معتقدم نام او در تاریخ سیاسی ما به نیکی ثبت خواهد شد. در حدود دویست صنعت سنگین مملکت و صد و پنجاه صنعت مادر مدیون تلاشهای دولت هشت ساله ایشان است. چه کسی گفته ثروت اندوزی بد است؟ اگر ثروت در جهت خدمت به خلق جمع شود که ثواب است. نمونه حی و حاضر اینرا می توان در منش و رفتار هاشمی دید که از ثروت خود برای مصارف ملی بسیاری از جمله «مترو» تهران هزینه می کند. بی مدرک و سند تخریبش می کنند.

بانوی دکتر زهرا رهنورد را اقلیت روشنفکر ایرانی ما می شناسند. الحق که دانشمند است. آنها که زمان ریاست ایشان بر دانشگاه الزهرا را به یاد دارند، می دانند که چه می گویم. این بانو نمونه کم نظیر از زنان ایرانی است که هم در خارج از منزل همچون نخبه می درخشند و هم در منزل یک کدبانوی کامل هستند. بی سوادی ما باعث می شود ندانیم طرف ما کیست و تهمت ها روانه اش کنیم. ایشان هم در هنر صاحب ذوق هستند و هم در علوم سیاسی صاحب نظر. 

سید محمد خاتمی استاد مسلم فلسفه است. دارای دانشنامه کارشناسی و کارشناسی ارشد فلسفه از دانشگاه تهران می باشد. دو رساله فلسفی در میان چندین کتاب سیاسی از استاد در دست می باشد: یکی «از دنیای شهر تا شهر دنیا» که در ابعاد یک تاریخ فلسفه غرب نگاشته شده و دیگری «آئین و اندیشه در دام خودکامگی» که نگاهی است عمیق به ریشه دیکتاتوری در فرهنگ سیاسی ایران با استناد به تکامل فلسفه سیاسی اسلامی پس از رحلت پیامبر (ص) تا به عصر ابن خلدون و ... سید محمد خاتمی دارای نگرش و فرضیه منحصر به فرد در تفکر فلسفی اسلامی است. در زبان آکادمیک این جمله به معنای استاد مسلم بودن شخص است. دوره ی دکترای فلسفه را طی کرده و تنها فرصت تکمیل رساله دکتری را نداشته است. چندین و چند دکترای افتخرای از دانشگاه های مطرح اروپا و آمریکا داراست.

اصلاً گیرم که زبانم لال بعضی ها مورد دارند، که میلیونها شهادتین می گویند نه، اسلام نمی گوید که فلانی، اگر عیبی دیدی زبان فرو گیر و دم نیاور که باریتعالی خوش ندارند آبروی بنده اش به حق یا ناحق ریخته شود؟ اگر بگویی نه، اسلام را هم نشناخته ای.

برادرم احمدی نژاد به خدا پناه ببر. از خشم خدا که برافروخته ای به خدا پناه ببر. ببین که در مقابل سید اولاد پیامبر نشستی و چه تهمتها که روانه اش نکردی، پشت سر کسانی حرف زدی که در مجلس نبودند تا از خود دفاع کنند ... از خدا بترس. والله این صندلی قدرت و این پست و مقام ارزشش را ندارد. این پست و مقام در خدمت به مردم است که تجلی می کند، شما مردم را هم بیچاره کرده ای، سفره ها کوچک کرده و دردها افزون کرده ای. حال به محرمات پا گذاشته ای و .... کمی زبان فرو گرفتن تمرین کن. این سید دوست داشتنی مثل آن یکی سید دوست داشتنی مدافع اش، دست و بالشان پاک است. با این بهتان ها جز خود خراب کردن نزد اولیاء الهی ره بجایی نخواهی برد.

آری، من برای پاسداشت آزادی (که باریتعالی برای انسان تجویز می فرمایند) و توسعه همه جانبه و اصلاح این جامعه ی نازل و پستی که گریبانمان را گرفته و برای عدالت (که سنگ زیرین تمدن است) و اصلاح الگوی اقتصاد و شکوفایی مالی به میرحسین موسوی رأی می دهم.   

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388 توسط سهیل اسدی |