تبليغاتX
تأملات واپسین - یک مثقال رجعت جاودانگی
کافی است مدت زمانی وقت بگذارید و در محدوده یک مرکز آموزش عالی بریتانیا که خودشان می گویند campus قدم زده باشید. البته اکثر اساتید عادت به یک فعالیت روزانه اینگونه دارند و گاهاً دستانشان را از پشت حلقه می کنند و آرام از گوشه ای به گوشه دیگر غرق در تقکر قدم می زنند. برای همین هم هست که به اندازه دانشجو غر نمی زنند! خواهم گفت مخصوصاً در چه مورد. محال1 است در یک دانشگاه بریتانیایی در هنگام قدم زدن ناگهان متوجه علامت سنگ قبر کوچکی بر روی زمین یا نمادی عمودی در گوشه باغچه ای نشوید که نشان از دفن شدن فردی دارد که در قید حیاتش بدان نقطه عشق می ورزید، در حوالی آنجا دفتر کارش بود یا تحقیق می کرد. البته این اقدام که به نشانه احترام دوجانبه است فقط محدود به اساتید نیست. دانشجویی را هم که در حال از خودگذشتگی و ایثار، یا در تصادفی که تقدیر ناخوانده بر او نازل کرده باشد، فوت کند در گوشه ای از محدوده دانشگاه بی سر و صدا دفن می کنند. روی زمین عکسی یا که نمادی یا همه اش ده سانتیمتر مربع فضا را به او الی الابد اختصاص می دهند.

این از یک طرف جایگاه اجتماعی دو طرف قضیه را نشان می دهد، از طرفی هم بر اجر و قربی که نهاد آموزش و پرورش در تمدن دارد تأکید می شود. آموزش و پرورش هم ستون زندگی بشری را بنا می کند هم اینکه نوع مرگش را تعیین میکند. به قولی، مسیری را که فرد بعد از گذر از دروازه مرگ طی می کند هم نقش و نگاری می زند. نقش جاودانگی دارد این نهاد کلان. یک بعد دیگر هم می ماند و آن تحکیم ارتباطات اجتماعی کمتر عیان میان واحدهای درون تمدنی است. اجزاء اجتماع مثل تار و پود در هم تنیده اند. از قضا بخشی از استحکام یک جامعه به این ارتباطات عمیق بین نهادی است.

حالا نمی دانم در ایران ما از میان آن نسل اسطوره ای که می توانست خیلی راحت نبیند و نرود و نکند و به انجام نرساند آن حماسه بزرگ را که تاریخ ملی تا ابد از یاد نخواهد برد، یکنفر، فقط و فقط یکنفر دانشگاهی میانشان نبود؟ حالا شاگرد یا که معلم و استاد، آنچنان فرقی ندارد. اصلاً ببینم یکنفر در میانشان نبود که آرزوی دانشگاه رفتن داشته باشد که دفاع از فرهنگ ملی مجالش نداده باشد؟ از این همه شعور ملی و تاریخی آن نسل اما سر سوزن هوش و ذکاوتی در میان چند نفری از آنها هم نبود که لایق تحصیل کردن باشند؟

خواهی گفت محیط علم و دانش که مقدس است جای جسد و جنازه نیست. اصلاً گیرم که حق با شماست، ببینم، یک مثقال از آن تقدس محیط علم و دانشتان را نثار تکه پاره ها و بازمانده های نه چندان زیاد افرادی می کنید که روزگاری با قطره قطره ی خونشان رنگ تقدس به چهار گوشه ایران تو کشیدند؟

یک مثقال از تقدس را به منبعش باز می گردانی؟ یک مثقال رجعت جاودانگی که به ما و نسل های پس از ما یکجا بخشیدند و رفتند.

 

پی نوشت 1: مگر آنکه دانشگاهی همین چند روز پیش تاسیس شده باشد که همچنین چیزی هم نداریم!

+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387 توسط سهیل اسدی |