تبليغاتX
تأملات واپسین - تغییر کرده اند؟
« چنان رفتار کن که گوییْ بناستْ آئینِ رفتار تو، به اراده ی تو، یکی از قوانینِ عامِ طبیعت شود » ... امانوئل کانت

یک چیزی می­نویسم. تمام که شد از اول میخوانم. نه، قبول ندارم. پس خوب ننوشتم. خط می­زنم. دوباره می­نویسم. باز هم خط می­زنم و دیگر چیزی نمی­نویسم. قلم را می­گذارم روی میز و نگاهم می­افتد به ساعتی که زول زده است به چشمانم. سه و نیم صبح است و بجز صدای حرکت ثانیه­شمار دیگر صدایی در این شهر برهوت نیست. به خود می­گویم ولش کن! توضیح نمی­خواهد که. نقل قول را بنویس و خلاص. تنها آخرش می­توانی بپرسی تغییر کرده­اند یا خیر؟ و بگذاری که خود قضاوت کنند.

آنچه در ادامه از مقابل دیدگانتان رژه خواهد رفت حرفهایی است که صد و اندی سال پیش از حلقوم یکنفر اجنبی غربی - نماینده یک شرکت صوتی آنروزگار - در زمان مظفرالدین­شاه قاجار تراوش کرده است. به بزرگواری خود ببخشید چنانچه باب طبع نبود!

«... ایرانیان نژادی تاجر مسلکند. زیرک و باهوشند اما روش فکر کردن و مبادلاتشان کاملاً آسیایی است. آنها در هر کاری تعلل می­کنند و همه چیز را به تعویق می­اندازند. قولی که ایرانی بدهد پایه محکمی ندارد و گفتن حرف ناصواب عملی قابل چشم­پوشی است. زنان بسیار ولخرجند و هرآنچه نظرشان را جلب کند، بی­توجه به قیمت آن، خریداری می­کنند. ایرانیان از جهات مختلف به کودکان شبیه هستند. میل دارند که متعجب و مبهوت شوند. چیزهای جدید، سر و صدادار و براق نظرشان را جلب می­کند...» (از داستان «همنوایی شبانه ارکستر چوبها» بقلم رضا قاسمی)

+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1390 توسط سهیل اسدی |