
آنان که در قرون وسطی (یا بقول برخی فلاسفهی متأخر: قرون میانه) میزیستند، هرگز چنین نامی بر دوران خویش ننهادند. این عبارتِ اسمی، واژهای است که مردمانِ اندیشهگرای عصر مدرنیته بر عوالم مردمانی نهادند که صدها سال پیش چشم از جهان بسته بودند؛ آنان مردمانی بودند که بر شهود و ادراکاتِ غیبی بیش از عقلانیتِ تجربی اهمیت میدادند.
واژهی قرون وسطی برای نخستین مرتبه در سال ۱۶۶۷ میلادی توسط هُرن دولیدن (Horn de Leyden) بکار برده شد. به اجماع مورخین، محدودهی زمانی قرون وسطی از سقوط امپراتوری رُم (بخش غربی) در اواخر سده پنجم میلادی تا آغاز عصر رُنسانس (نوزایش) در ایتالیای سدهی پانزدهم میلادی است. در عالَم اندیشه (به اخص فلسفه)، محدودهی تقریباً هزار سالهای از عصر آگوستینِ قدیس (Saint Augustine) تا به دوران توماس آکویناس (Thomas Aquinas) را در بر میگیرد که کم و بیش منطبق بر تقسیمبندی فوق است.
بنا بر دلایلی بسیار، اینْ تقریباً هزار سال را در مقایسه با دیگر ادوار تاریخ بشر، عصر تاریکی و انقیادِ فکر و جمودِ اندیشه، همزمانْ دینگراییِ افراطیِ بشر اروپایی دانستهاند.