تبليغاتX
تأملات واپسین
« چنان رفتار کن که گوییْ بناستْ آئینِ رفتار تو، به اراده ی تو، یکی از قوانینِ عامِ طبیعت شود » ... امانوئل کانت

از جانب محافل پیرو اندیشه­های سکولاریسم غربی بویژه آنان که دل در گرو اندیشه­های وارداتی دارند به کرات این سخن عامیانه مطرح می­شود مبنی بر اینکه: "عقل بمثابه­ی اشرف ادراکات اثباتی قادر به اثبات ایمان نیست پس ایمان صرفاً احساس کور بی­ادله است!" حال ببینیم که این سخن در چه مبانی و موازینی ناروا و نادرست است.

الف –  به قوت می­توان گفت که ادله از علت جداست. ادله­ی یک چیز ناشی از ادراکات ذهنی اثر خارجی پیرو اثبات یا انکار آن چیز می­باشد و علت وجودی مستتر در ذات آن چیز نمی­باشد. علت به جوش آمدن آب در صد درجه سانتیگراد به تکاپو افتادن عناصر تشکیل دهنده­ی آب به حد اعلا و اکثر می­باشد. یعنی نهایت تکاپو ذرات بنیادی عنصر آب در صد درجه سانتیگراد حادث می­گردد. حال اینکه ادله­ی به جوش آمدن آب در صد درجه بر مبنای مشاهدات، تجربیات و ادراکات بیرونی ناظر خارجی استوار نمی­گردد. بدین منطق، چنانچه فرض را بر "احساس صرفاً کور ایمان" گرفته باشیم، به تاکید ناشیانه­ی باور فوق، مشاهدات بیرونی عنصر سکولار بر این مدار رای صادر نموده است و به هیچ عنوان علتی بنیادین در رد یا اثبات این ادعا درگیر نبوده است.

ب –    اصولاً در اکثریت موارد آنچه فاقد فهم و درک ایمان می­باشد عقل حداکثری است. در حقیقت عقل حداکثری یک حلقه­ی معیوب در قابلیت تفکر نوع بشر است. یکی از پیروان سرسخت عقل حداکثری ریاضیدان برجسته­ی انگلیسی سده­ی نوزدهم بنام کلیفورد بود. او معتقد بود که «هیچ نظامی از اعتقادات دینی نمی­تواند ... معیارهای سختگیرانۀ اثبات را برآورده کند، و بنابراین شخص عاقل (و ملتزم به اخلاق) نباید اعتقادات دینی داشته باشد» (پترسون، هاسکر، رایشنباخ و بازینجر، ۱۳۷۹). اما فی­الواقع اینطور نیست که «تمام قائلین به عقلانیت حداکثری با دین عناد و مخالفت ورزند» (همان). تنها یک مورد خُلف می­تواند حقانیت ادعای کلیفورد را انکار کند. جان لاک، یک فیلسوف عقل حداکثری بود که در عین حال باورهای مسیحی داشت و فردی متدین محسوب می­شد. بنابراین نمی­توان عقل حداکثری را مبنایی برای انکار حقانیت ایمان قرار داد، گرچه به خودی خود نیز نمی­تواند مصداق اثبات واقع شود. اعتبار عقل حداکثری در اثبات یا انکار مخدوش است و نمی­توان به واسطه­ی آن جملات قصار و گاهاً عامیانه­ی اثباتی مطرح ساخت.

ج -   ایمان­گرایی، خود بر مدار عقلانیت ایمانی استوار است. برای اثبات (یا انکار) آن راهی جز پذیرش منطق و ادبیات ایمانی نیست. ایمان­گرایی با توسل بر منطق قدسی و متافیزیک الاهی، خود ابتدا و انتهایی بر چرخه­ی اثبات (یا انکار) ایمان است. بنابراین چرخه اثبات (یا انکار) حقانیت ایمان از مدار پذیرش قواعد تفکر ایمانی می­گذرد و بس.

د –     آنچه در نهایت مورد پذیرش ضمیر فطری انسان می­گردد عقل انتقادی است. یعنی عقلی که می­گوید «نظامهای اعتقادات دینی را می­توان و می­باید عقلاً مورد نقد و ارزیابی قرار داد، اگرچه اثبات قاطع چنین نظامهایی امکان­پذیر نیست» (همان).

نتیجتاً: عقل حداکثری نه­تنها فاقد بنیاد لازم برای سنجش حقانیت ایمان است بلکه اصولاً فاقد هرگونه بنیان برای اثبات یا انکار چیزی است. تنها عقل انتقادی قادر به کنکاش در چگونگی ایمان است که این بنیاد بشری نیز بنا به محدود و نسبی بودن انسان، کاملاً نسبی بوده دارای محدودیت عام می­باشد. بنابراین نمی­توان بر مبنای عقل ادعای انکار حقانیت مطلق ایمان را داشت؛ اولاً عقل بمثابه­ی بنیادی نسبی قادر به تولید مفاهیم مطلق نیست و ثانیاً بنیاد کافی برای مرجعیت انکار نمی­باشد. اینکه ایمان "احساس کور" باشد یا حقانیت وجودی هستی، تنها عقل انتقادی با واقع شدن بر مدار متافیزیک ایمانی می­تواند پاسخ گوید نه هیچ مرجع سنجش دیگری (الی عقل ناب الوهیت).

----------------

پی­نوشت: موارد نقل شده در گیومه مستقیماً از اثر وزین «عقل و اعتقاد دینی؛ درآمدی بر فلسفه دین» نوشته­ی پترسون، هاسکر، رایشنباخ و بازینجر، و ترجمه: احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، چاپ سوم در تهران: نشر طرح نو، بسال ۱۳۷۹، می­باشد.

چاپ مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد 1389 توسط سهیل اسدی |