از جانب محافل پیرو اندیشههای سکولاریسم غربی بویژه آنان که دل در گرو اندیشههای وارداتی دارند به کرات این سخن عامیانه مطرح میشود مبنی بر اینکه: "عقل بمثابهی اشرف ادراکات اثباتی قادر به اثبات ایمان نیست پس ایمان صرفاً احساس کور بیادله است!" حال ببینیم که این سخن در چه مبانی و موازینی ناروا و نادرست است.
الف – به قوت میتوان گفت که ادله از علت جداست. ادلهی یک چیز ناشی از ادراکات ذهنی اثر خارجی پیرو اثبات یا انکار آن چیز میباشد و علت وجودی مستتر در ذات آن چیز نمیباشد. علت به جوش آمدن آب در صد درجه سانتیگراد به تکاپو افتادن عناصر تشکیل دهندهی آب به حد اعلا و اکثر میباشد. یعنی نهایت تکاپو ذرات بنیادی عنصر آب در صد درجه سانتیگراد حادث میگردد. حال اینکه ادلهی به جوش آمدن آب در صد درجه بر مبنای مشاهدات، تجربیات و ادراکات بیرونی ناظر خارجی استوار نمیگردد. بدین منطق، چنانچه فرض را بر "احساس صرفاً کور ایمان" گرفته باشیم، به تاکید ناشیانهی باور فوق، مشاهدات بیرونی عنصر سکولار بر این مدار رای صادر نموده است و به هیچ عنوان علتی بنیادین در رد یا اثبات این ادعا درگیر نبوده است.
ب – اصولاً در اکثریت موارد آنچه فاقد فهم و درک ایمان میباشد عقل حداکثری است. در حقیقت عقل حداکثری یک حلقهی معیوب در قابلیت تفکر نوع بشر است. یکی از پیروان سرسخت عقل حداکثری ریاضیدان برجستهی انگلیسی سدهی نوزدهم بنام کلیفورد بود. او معتقد بود که «هیچ نظامی از اعتقادات دینی نمیتواند ... معیارهای سختگیرانۀ اثبات را برآورده کند، و بنابراین شخص عاقل (و ملتزم به اخلاق) نباید اعتقادات دینی داشته باشد» (پترسون، هاسکر، رایشنباخ و بازینجر، ۱۳۷۹). اما فیالواقع اینطور نیست که «تمام قائلین به عقلانیت حداکثری با دین عناد و مخالفت ورزند» (همان). تنها یک مورد خُلف میتواند حقانیت ادعای کلیفورد را انکار کند. جان لاک، یک فیلسوف عقل حداکثری بود که در عین حال باورهای مسیحی داشت و فردی متدین محسوب میشد. بنابراین نمیتوان عقل حداکثری را مبنایی برای انکار حقانیت ایمان قرار داد، گرچه به خودی خود نیز نمیتواند مصداق اثبات واقع شود. اعتبار عقل حداکثری در اثبات یا انکار مخدوش است و نمیتوان به واسطهی آن جملات قصار و گاهاً عامیانهی اثباتی مطرح ساخت.
ج - ایمانگرایی، خود بر مدار عقلانیت ایمانی استوار است. برای اثبات (یا انکار) آن راهی جز پذیرش منطق و ادبیات ایمانی نیست. ایمانگرایی با توسل بر منطق قدسی و متافیزیک الاهی، خود ابتدا و انتهایی بر چرخهی اثبات (یا انکار) ایمان است. بنابراین چرخه اثبات (یا انکار) حقانیت ایمان از مدار پذیرش قواعد تفکر ایمانی میگذرد و بس.
د – آنچه در نهایت مورد پذیرش ضمیر فطری انسان میگردد عقل انتقادی است. یعنی عقلی که میگوید «نظامهای اعتقادات دینی را میتوان و میباید عقلاً مورد نقد و ارزیابی قرار داد، اگرچه اثبات قاطع چنین نظامهایی امکانپذیر نیست» (همان).
نتیجتاً: عقل حداکثری نهتنها فاقد بنیاد لازم برای سنجش حقانیت ایمان است بلکه اصولاً فاقد هرگونه بنیان برای اثبات یا انکار چیزی است. تنها عقل انتقادی قادر به کنکاش در چگونگی ایمان است که این بنیاد بشری نیز بنا به محدود و نسبی بودن انسان، کاملاً نسبی بوده دارای محدودیت عام میباشد. بنابراین نمیتوان بر مبنای عقل ادعای انکار حقانیت مطلق ایمان را داشت؛ اولاً عقل بمثابهی بنیادی نسبی قادر به تولید مفاهیم مطلق نیست و ثانیاً بنیاد کافی برای مرجعیت انکار نمیباشد. اینکه ایمان "احساس کور" باشد یا حقانیت وجودی هستی، تنها عقل انتقادی با واقع شدن بر مدار متافیزیک ایمانی میتواند پاسخ گوید نه هیچ مرجع سنجش دیگری (الی عقل ناب الوهیت).
----------------
پینوشت: موارد نقل شده در گیومه مستقیماً از اثر وزین «عقل و اعتقاد دینی؛ درآمدی بر فلسفه دین» نوشتهی پترسون، هاسکر، رایشنباخ و بازینجر، و ترجمه: احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، چاپ سوم در تهران: نشر طرح نو، بسال ۱۳۷۹، میباشد.