تبليغاتX
تأملات واپسین

هیچ نظریه­ی اخلاقی نیست که مجرد از یک جهان­بینی خاص باشد. اصولاً ابتدا جهان­بینی قوام می­یابد و سپس بنا بر اصول و فروع آن اخلاقیات خاصی مطرح می­گردد. از اینرو یک رابطه­ی دقیق و عملی مابین اخلاقیات و جهان­بینی آن واقع است.

اشکالاتی که بر اخلاقیات وارد می­شوند نیز صرفاً از همین ناحیه می­باشند: یعنی از جانب عرف اخلاقی نیستند. ایرادها ناشی از کلانِ جهان­بینی یک مکتب (یا مذهب) است که مستقیماً نوک تیز پیکان انتقاد را به ورطه­ی اخلاقیات آن مکتب می­کشاند. در ضدیت با یک جهان­بینی اخلاقیات آن نفی می­شود. مخالفتها با فرضیات از ناحیه­ی جهان­بینی آنان حادث می­گردد.

چاپ مطلب

+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388 توسط سهیل اسدی |

ریشه­یابی لغوی فضیلت از ریشه­ یونانی آن arete عیان می­سازد که فضیلت پرهیزکاری و امتناع از فعل نیست بلکه عملگرایی و اقدام­کنندگی را نیازمند است. فضیلت اخلاقی به معنای قبول مسئولیت اجتماعی است. فی­المثل معلم بودن یک فضیلت است و چنانچه به بار نشیند در حقیقت مبدل به یک سعادت دنیوی نیز می­گردد.

آیا تحصیل فضیلت و به مجرد آن دست­یافتن به سعادت امری است اکتسابی یا فطری؟

ارسطو، از جمله نخستین پاسخگویان به این پرسش است که می­گوید: تحصیل فضایل اکتسابی است و به هیچ عنوان فطری نمی­باشد. او چهار فضیلت اصلی نام می­برد و مابقی را جزء فروع بر می­شمرد. فضایل چهارگانه­ی ارسطویی عبارتند از: حکمت، شجاعت، عفّت، و عدالت.

در همین رابطه منوچهر صانعی به شیوایی تمام می­گوید: اساس بحث اخلاق تحقیق در چگونگی وصول به سعادت است و سعادت در گرو فضایل اخلاقی است و فضایل، اکتسابی است نه فطری و آن هم نه هر اکتسابی بلکه اکتساب سنجیده و عقلانی ... سعادت در گرو کار است.

آری، سعادت در گرو سخت کار کردن آدمی است که متبلور می­شود.

چاپ مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 توسط سهیل اسدی |

فهم فلسفه مشاء نیازمند تعلل و تأمل در ماوراءالطبیعه (متافیزیک) ابن سیناست. جلد یکم «الاشارات و تنبیهات» چکیده­ی کاملی از متافیزیک سینایی ست. و در این حین، در نمط اول از جلد یکم مقدمات یا مبانی بنیادین آن ­metaphysics مطرح می­گردد. هفت سخن بنیادین از آن فراز در ادامه می­آید. فی الحال اگر در پی غور و بررسی در ادله­ی مطرح شده می­باشید بایست که به یک شرح و تفسیر از الاشارات و تنبیهات مراجعه کنید یا چنانچه بر ادبیات عرب و فلسفه اسلامی اشراف دارید می­توانید یکراست به اصل اثر الاشارات و تنبیهات رجوع کنید.

سخن یکم: هر جسم را دو جزء است: هیولا (ماده) و صورت.

سخن دوم: اجسام تقسیم­پذیرند به اجزای نامتناهی. بنابراین هیولا (ماده) و صورت که خود به خود بهم پیوسته می­نمایند پذیرای بی­نهایت قسمت می­باشند.

سخن سوم: هر کمیتی که بر جسم طبیعی عارض گردد (جسم تعلیمی) حکم جسم طبیعی را دارا بوده و پذیرای قسمت وهمی تا بینهایت می­باشد. سطح عارض بر جسم تعلیمی و خط عارض بر سطح نیز دارای همان حکم می­باشند. جملگی امور پیوسته (مثل زمان و حرکت) که اجزاء آن یکباره موجود نمی­باشند نیز چون جسم متصل واحد پذیرای قسمت وهمی تا بینهایت می­باشند. پس همانگونه که سطوح و خطوط، اجزاء سطح و خط نبوده بلکه عارض بر پیشین خود می­باشند، گذشته و حال و آینده نیز نمی­توانند اجزاء زمان در نگرش فلسفی باشند بلکه عارض بر پیشین خود و متصلاً زمان خواهند بود. چون بقای هر یک به فنای دیگری وابسته است.

فروع سخن: در نظر ابن سینا تحقق جسم تعلیمی آنقدر بدیهی و مبرهن است که او نیازی به اقامه­ی برهان در جهت اثبات آن نمی­بیند.

سخن چهارم: بنابراین در هستی، یک هیولای پذیرای اتصال و انفصال با صورتهای گوناگون داریم. با هر تغییر صورت اما در همه­ی احوال، هیولا مشترک و به یک حال باقی خواهد ماند.

فروع سخن: مبرهن است که قسمت و تقسیم­پذیری در مبنای وهمی مورد بررسی واقع می­شود والا، فی المثل، اجسام بسیط را که در عالم نمی­توان تقسیم کرد که تقسیم ناپذیرند مگر به تقسیم وهمی. جسم بسیط را احتمال تقسیم­پذیری و تجزیه شدن نمی­باشد.

سخن پنجم: قانون اتصال و انفصال یا تقسیم و ترکیب وهمی بر مبنای برهان ترکیب جسم از دو جزء هیولا و صورت در تمامی اجسام، خواه مرکب یا بسیط، اثیری یا عنصری، دارای کلیت می­باشد و در تمامی موارد جاری است.

            فروع سخن: به واسطه طبیعت، آیا انفصال و اتصال می­تواند بالفعل نباشد؟ خیر، صحیح نیست. به واسطه طبیعت انفصال و اتصال می تواند بالقوه نباشد چون در احوال جسم بسیط، واِلا بالفعلی تقسیم و ترکیب­پذیری در اجسام را ابن سینا به گونه­ای مبرهن بالفعل می­گیرد.

سخن ششم: تخلخل و تکاثف حقیقی علت نشاندهنده­ی وجود هیولاست بر اذهان ما. هرگاه حجم جسم زیاد گردد بدون آنکه جسم خارجی بدان وارد شده باشد مانند انبساط آب در اثر حرارت، گفته می­شود که تخلخل حقیقی رخ داده است. چنانچه این افزایش حجم به واسطه جسم خارجی رخ نماید گفته می­شود که تخلخل غیرحقیقی (مجازی) رخ داده است. به منطق مشابه هرگاه جسم بدون خارج شدن اجزایی از آن کاهش یابد، مثل انقباض جسم در اثر برودت، گفته می­شود که تکاثف حقیقی رخ نموده است و اگر کاهش حجم در اثر خارج شدن اجزایی از جسم رخ نماید گفته می­شود که تکاثف غیرحقیقی (مجازی) رخ داده است. مثال تخلخل مجازی می­توان پنبه زده شده را متذکر شد که به مجرد درون شدن هوا حجم می­یابد. مثال تکاثف مجازی نیز می­توان خارج شدن هوا از لاستیک را متذکر شد. اثبات هیولا: هرگاه جسمی به واسطه­ی تخلخل و تکاثف حقیقی دگرگون شود در ماده تغییر حاصل نمی­آید مگر در صورت و این همان هیولای اولی است که نه دارای مقدار معین بوده است و نه صورت جرمیّه خاص دارد.

سخن هفتم: هرگز شکل صورت از هیولا جدا نمی­باشد. از آنجا که هر امتداد جسمانی متناهی می­باشد و به فرض وجود لازمه­ی آن داشتن شکل است. پس هیولا را داشتن صورت جسمیه لازم است. بنابراین صورت و هیولا دچار عدم انفکاک می­باشند.

چاپ مطلب

+ نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388 توسط سهیل اسدی |